|
گورستان سرزمین خاطره ها یک روز هم خاطره گوی من خواهد شد
|




درسیاهی ها رهایم می کنی آخر چرا؟
پاک ازچشمت جدایم می کنی آخر چرا؟


دايماً در پیچ وتاب موی تو گم می شوم
درپریشانی رهایم می کنی آخر چرا؟

کوچه های شهررا من می شناسم مو به مو
راهی بیراهه هایم می کنی آخر چرا؟


لا به لای لحظه ها در خلوت دلواپسی
با غریبی آشنایم می کنی آخر چرا؟

باز چشمان سیاهت کم محلم می کنند
می روم ، اما صدایم می کنی آخر چرا؟


گر چه واپس می زنی دست نیازم را ولی
خوب می دانم دعایم می کنی آخر چرا؟







گیرم تمام آسمان را به من دادند
پرواز ممکن نیست وقتی زمین گیری
****************
درحيرتم از مرام اين مردم پست اين مردم زنده كش مرده پرست
تاهست به زلت بكشندش به جفا تا مرد به عزت ببرندش سردست
****************
میرسد روزیکه مرگ عشق را باور کنی
میرسد روزیکه بی من لحظه ها را سر کنی
میرسد روزیکه بی من در کنار خط من
شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی
****************
خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد آن که شود عاشقشان
روز اول که نهادند زگل پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان
****************
کاش قلبی درد پنهانی نداشت
چهره ها هرگز پریشانی نداشت
حرفهای اول تقویم عشق، حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خبر پیمود و قربانی نداشت
آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو نفهمی
این دیگه یه التماسه من می خوام بیای بمونی
می ترسم کلمات نتوانند شوق مرا به تو توصیف کنند
می ترسم کبوترانی که به سمت تو پرواز می دهیم نارسا باشند
شب طولانی شده است و تا چشمان تو هست
آفتاب جرات بر آمدن ندارد
هر انچه خواهی بخواه ،صبر نخواه که صبر راه درازی به مرگ پیوسته است
تو ارزوی بلندی و دست من کوتاه
تو دور دست امیدی و پای من خسته چراغ چشم تو سبزست وراه من بسته
همه وجودتو مهراست وجان من محروم 
اگه سرما کمین کرده کنار باغچه واسه گلهای نیمه جون تو باغبون باش

یه مهر باطل بزنید رو این شناسنامه برم برای این یه دونه مهر یه عمره که منتظرم
من از صدای نفسام دیگه دارم خسته می شم
فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته می شم
خاطره های لعنتی ولم کنین دارم میرم شما ها زندگی کنین من دیگه باید بمیرم
اگه کسی سراغمو از شماها گرفت بگین اون مث زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین

بر او هر روز چون سالی گذشته است، هنوز آن مرد عاشق برنگشته است
نه تنها گوهری در دام ننشست، که عشق پاک گوهر رفت از دست
اینجا که رسیدی
یاد بگیر تمام یاد نگرفتنی هارا
که بالا تر از سیاهی رنگی نیست
شعار رنگ ها را زمزمه کن
سرزمین دل های وصله دار را
روی خط پایت رد گم میکند
اینجا که رسیدی
اسمان را بپوشان......

جز به تو وخوبیهات به هیچ کسی خو نکونم
قسم به اسمت که تو رو تنها نزارم بعد از این
اسم تو رو داد بزنم تا دم دمای آخریم
چشماتو میبندی؟
وقتی میخوای ببوسیش چشماتو میبندی؟
اخه قشنگترین لحظات زندگی قابل دیدن نیستند.


وقتی تو رو دیدم کارگردان قلبم گفت:
نور....صدا.... حرکت....
و من برای به دست آوردنت چه نقشها که بازی نکردم....

Welcome To Java Script Code