|
گورستان سرزمین خاطره ها یک روز هم خاطره گوی من خواهد شد
|
رفتی اما قطره قطره پشت پایت ریختم حجم شادی ر اشکستی بی نهایت ریختم
طاقتم پژمرد وقتی خالی از عطرت شدم یک بهار از اطلسی ها را به جایت ریختم
در غروبی تشنه ی باران دیدارت شدم آهی از اعماق قلبم تا خدایت ریختم
گفتم این دیوار ها را می شکافی خشت خشت شعری از فنجان احساسم برایت ریختم
کوله بارت چون که بستی مثل دریا در خودم وسعتی از اشک سوزان پشت پایت ریختم

بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدردوست دارم
اما حالا بهت میگم بی تو دارم کم میارم
بهت نگفتم تا حالا که بد جوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت میگم
داری کجا ها میکشی باز این دل در به درو
قشنگ مهربون من این جوری از پیشم نرو
بری هزار سال هم بشه چشم انتظارت میمونم

من که میدانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد
من که میدانم مرگ ویرانگرچه بی رحم و شتابان می رسد
پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم
من که میدانم به دنیا اعتباری نیست اعتباری نیست!...
بین مرگ وآدمی قول و قراری نیست
من که میدانم اجل ناخوانده وبیدادگر
سرزده می آید و راه گریزی نیست
پس چرا؟پس...پس چرا عاشق نباشم؟

![]() |
Welcome To Java Script Code