|
گورستان سرزمین خاطره ها یک روز هم خاطره گوی من خواهد شد
|
نه دل در دست محبوبی گرفتار
نه سر در کوچه باغی بر سر دار
از این بیهوده گردیدن چه حاصل ؟؟
پیاده می شوم دنیا نگهدار

شنیدی که دلم گفت بمان، ایست نرو
به خدا وقت خداحافظی نیست نرو
نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست
گوش کن ، نبض دلم ، زمزمه اش چیست نرو
حجم شب طی شد و من پشت سرت داد زدم
که بمان زندگی ام عشق توست نرو

من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام
من بنای آرزوها را ز هم پاشیده ام
آنچه من باید بفهمم آن زمان فهمیده ام
در دل خود من به عشق پوچ تو خندیده ام

به جای نم به چشمم رود دادند
به آهم شعله جای دود دادند
مرا هیچ از نصیبم گله ای نیست
خلایق هرچه لایق بود دادند

Welcome To Java Script Code