|
گورستان سرزمین خاطره ها یک روز هم خاطره گوی من خواهد شد
|
به خودم گفتم: تو نوازشگر احساس غم آلوده من می مانی
ولی افسوس تو آن نیستی
آن کوچک پاک
که من از پاکی اندیشه خود پروردم
وبزرگش کردم
من نمی دانستم که تو با ضجه هر رهگذری می خوانی
هیچ دل بر تو نمی باید بست
مهربان با دل سنگ تو نمی باید بود
سنگ دل نیستم اما
دل من می خواهد که تو را با خشم به خاک اندازد

Welcome To Java Script Code